به یاد فاطمه

همه یادداشت های بی ربطم : شخصی - سینمایی- فوتبالی

ماضی بعید و پست پارتیسیپل
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳٠  

دارم گذشتمو می کاوم . دارم شخم میزنم - دارم  .......

سخت دور میندازم اما انگاز خیلی عمیییییییییییییییییییق دور میندازم چون حالا واقعا خیلی چیزها رو به شدت فراموش کردم و هرچی تلاش میکنم چیزی یادم نمیاد.

یادم میاد چه روزی بود که دور انداختم ولی یادم نمیاد چی ها بود . فقط یادمه که یه روزی توی امامزاده  نزدیک دانشگاه چندین هفته و ماه از زندگیمو دور انداختم .

الان که نگاه میکنم میبینم نیازی به دور انداختنش نبوده . من  باید یاد بگیرم که خودمو با خوبی ها و بدی هام بپذیرم . اشتباهاتم جزیی از منند ! نیازی نیست از بیخ و بن دورشون بندازم .

لطفا هرکی نشونی از روزهای سپری شده ام داره - چه ماضی بعید و چه ماضی نقلی - به نشونیم بفرسته و مژدگانی بگیره !!!!!


کلمات کلیدی:
 
قضاوت پریم
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧  

اصلا به من چه که ادمها رو قضاوت کنم؟ مگه من خودم کیم که بخوام بقیه رو قضاوت کنم.

لذا

همینجا

از همین نقطه دنیا

اعلام میکنم

اشتباه کردم!

چون هرکی اشتباهشو نپذیره - احمق ترین و ترسو ترینه .

و من که از اونا لجم میگیره چون اشتباهشونو هیچ وقت نمیپذیرن .... ترجیح میدم خودم به زبون خوش اشتباهمو بپذیرم.

لذا

هرکی - هرچی بلده - باریکلا

هرکی - هرچی بلد نیست - به من چه! به من چه که کی چی باید باشه ...

من

از نوشتن پست " قضاوت " پشیمااااااااااااااااااااااااااااااااانم ....... اشتباه کردم

همه ی ادمها فارغ از داناییهاشون قابل احترامند

چند وقتیه که قاطی کردم . مشکل از خودم بوده که ادما رو قضاوت کردم ........


کلمات کلیدی:
 
دلم دوستی کودکانه میخواد - متنفرم از دورنگیاتون
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠  

میگن ادما رو تو سفر میشه شناخت

میگم ادما  رو تو سفر میشه شناخت حتی اگه همراهشون نباشی

 

پی نوشت : وقتی امای دور و برت از کنارت دور میشن و میرن سفر - حتی اگه همراهشون نری - باز هم حقایق خوبی رودر موردشون خواهی فهمید . در مورد عمق معرفتشون در مورد عمق احساسشون در مورد ............

حتی یه وقتی همراهی نکردن با یه جمعی باعث میشه در موردشون بیشتر از وقتی بدونی که  همراهشونی

حتی اگه این سفر قد یه اردوی نیمروزه ی باهنر باشه ....


کلمات کلیدی:
 
قضاوت
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٦  

فوق لیسانس معماری - دانشجوی دکتری - که بلد نباشه با برنامه nero سی دی رایت کنه . از نظر من به درد لای جرز دیوار می خوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

------------------------------------------------------------------

وقتی که دل دست هایم

تنگ می شود برای انگشتان کوچکت

آن ها را می گذارم برابر خورشید

تا با ترکیبی از کسوف و گرما

دوری ات را معنا کنم ...........................................   

                                                                                مصطفی مستور


کلمات کلیدی:
 
از یک تا یک پریم
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩  

1

این روز ها یکی از  کارهایی که وقت بی حوصلگی انجام میدم اینه که نوشته های قدیمی وبلاگمو بخونم.چقدر خوشحالم که دو سه سال خاطراتمو اینجا دارم . چقدر ناراحتم که سه چهار سال قبلش در حادثه پکیدن سرور قبلی پرید.چقدر خوبه که ادم خاطراتشو وسط دایره بریزه تا هم نظرات دیگرانو بدونه و هم براش گنجینه ای بشه از ........................

نوشته های قبلی رو که میخونم - حمل بر خودشیفتگی حاد نباشه - یه جورایی خوشم میاد. از خوندن بعضیاش واقعا لذت می برم . دلم می سوزه که دیگه مثل دو سه سال پیش هم نمیتونم بنویسم. دلم می سوزه که از دوره انشا نویسی مدرسه خیلی دور شدم و دیگه اون قلم طلایی درونم مرده .

2

امروز از تجریش  تا سید خندان پیاده اومدیم - دممون گرم !فائزه واقعا پای خوبیه واسه پیاده روی . بعد از خستگی کار روزانه هیچ انگیزه ای نمی تونست این همه منو راه ببره .

3

از اینکه وقتی میگم دوستت دارم - دلم برات تنگ شده - مواظب خودت باش  و .... بگی " تو هم همینطور  "متنفرم . این کار عصبیم میکنه . حتی تو فائزه خانم ! اگه غرورت اجازه نمیده که مثل ادمیزاد بگی . بهتره اصلا حرف نزنی . سکوت که بلدی؟

4

هرچند هیشکی برام پیمان و  محمد امین نمیشن . اما امروز یه زوج جالب تو مدرسه پیدا کردم که فک کنم بتونن یه ذره جای خالی پت و مت عزیزم رو پر کنن . آرین و آریان!آرین واقعا نازه . شیطنت هاش منو یاد شیرین زبونی های پیمان میندازه . چقدر جاشون خالیه . امیدوارم  هر جا هستن سالم باشن................ کم همت ................

 

 

یک پریم

وقتی نوشته های قبلی وبلاگو میخوندم . چشمم خورد به نوشته ای که مربوط به اردیبهشت چند سال قبل بود . چقدر ذوق داشتم برای اومدن اردیبهشت . چقدر احساس داشتم نسبت به تحویل ! ماه اردیبهشت . چقدر تغییر کردم ..............

 


کلمات کلیدی:
 
بو - استدلال یک ادم بی منطق !
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۸  

هر بار فاطمیه که میشه - یا هر بار که یاد حضرت زهرا میفتم بی اختیار یاد اون بوی منحصر به فردی میفتم که اون خشت های بهشتی می دادند .

یادش بخیر - چقدر دور شدم از اون روز ها - کاش باز بتونم یک بار دیگه اون بو رو استشمام کنم . کاش یک بار دیگه بتونم بینی مو روی  اون خشت ها بذارم و برام هم مهم نباشه که از شدت گرما تا ول بزنه و فقط یک بار دیگه اون بوی بی نهایت زیبا رو بچشم .

ولی حیف . حیف که اون مسجد دیگه وجود نداره - حیف که خراب کردندش.و من نمیبخشمشون که تبلور عصمت خدا روی زمین رو نابود کردند.

برای منی که هیچ منطقی به گرد پای دلم نمی رسه . برای من که هیچ استدلالی به اندازه یک لحظه شهود قانعم نمیکنه . شنیدن اون بو یه غنیمت واقعی بود . خود شهود بود!

سفر عمره بود . سر ظهر و هوا خیلی داغ بود - ما رو برده بودند زیارت دوره - رسیدیم به یه چهاردیواری کوچیک . گفتند اینجا مسجد حضرت زهراس که حالا عرب ها درشو تیغه کردند تا کسی توش نره . خدا خیرش بده که بهمون یاد داد میتونیم او  خشت های رویایی رو بو کنیم و بوی بهشت رو حتی از پشت خشت ها هم متوجه بشیم . و من بابت استشمام اون بو تا آخر دنیا مطمئنم که  وجود پاکش قسمتی از بهتشه . هیچ دلیل و استدلال دیگه ای هم لازم ندارم .

بعد از تجربه بوی رویایی روضه رضوان - بوی بهشتی مسجد حضرت زهرا و بوی  ملکوتی محل عبادت امام سجاد  مطمئن شدم که خوبی مطلق حتما زیبا و خوش بوست.که اگه یکی ادعای انتهای پاکی رو داره ولی زیبا و خوش بو نیست - پس دروغ میگه!


کلمات کلیدی:
 
تولدم مبارک نیست
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٤  

1

از دیشب تا الان یک ریز این آهنگ رو  گوش دادم.

لینک دانلود آهنگ تولدم مبارک نیست - امین حبیبی

 
تولدت مبارک - چه حرف خنده داری - چه فایده داره وقتی ................
عجب شبی امشب - داره میسوزه چشمام ..............
 
امروز بعد از حدود دو سال که از خرید گوشی فعلیم میگذره برای اولین بار هدفونش رو وصل کردم !خیلی وقته که از توی هدفون موسیقی گوش نکرده بودم ولی این آهنگ اینقدر دیوونم کرده و اینقدر دلم میخواست امروز مکرر و تنها گوشش کنم که دیشب ریختمش روی گوشیم و امروز از صبح هدفون تو گوشم بود.
 
 
2
امروز یکی دو متر اونطرف تر از ما  دو تا پراید به طرز فجیعی با هم برخورد کردند.دختره از تو فرعی با سرعت اومد و تقی زد به ماشینی که تو خیابون اصلی داشت میرفت و داغونش کرد.اگه بابام داد نزده بود که ترمز کن شاید منم سومیشون میشدم . شانس اوردم!ولی اونقدر حالم بد شد که همونجا از ماشین پیاده شدم و از بابا خواستم که بشینه !بابت این اتفاق هنوز سرم درد میکنه .واقعا برای روز تولد منوی خوبی بود !ولی خداییش شانس اوردیم که دختره به ما نزد وگرنه خدا میدونه چی می شد .....
 
3
امسال هم 4 اردیبهشت از اون روزهای خواستنی!!!!!!!! بود . از همون روزهایی که بوی نم اشک میده و تلخیه بغض!از چندین روز پیش واسه تولدم روزشماری میکردم و چشم انتظار رسیدن 4 اردیبهشت بودم و فکر میکردم متفاوت ترین تولد زندگیم خواهد بود ولی دیشب یه طوری  خورد تو حالم که فک نکنم حالا حالاها یادم برم!!!!!!!!!!!!
 
4
همیشه عاشق اردیبهشت بودم . همیشه برام ماه خوبی بود . با وجود اینکه همیشه روز تولدم اشکم در میاد و .... ولی در کل اردیبهشت ماه دوست داشتنی هر سالم بود ولی امسال با توجه به اتفاقا خوشایندی! که تو همین سه چهار روز اولش افتاده و اتفاقهای خوشایند دیگری که منتظر وقوعش در این ماه هستیم واقعا از اردیبهشت هم حالم بهم میخوره.....................................................
 
5
چند روزی موقتی از لاک بی حوصلگیم بیرون اومده بودم ولی رسما از دیشب باز رفتم تو لاک خودم !!!!!!!!!!!! بای بای .................

 
دمم گرم
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢  

روز نوشت : گاهی وقت ها ادم به خودش امیدوار میشه . حتی اگه برای بقیه مهم نباشه ولی با یه اتفاق به ظاهر بی اهمیت ادم کلی انرژی ممکنه بگیره.

پنجشنبه شب بابایی جونم آینه سمت راننده رو به کل نابود کرد !!!! اونوقت فرداش خود خودم تا تجریش بدون آینه رفتم !!!!!!!! لبخنداعتماد به نفسی که بابت تصادف دو هفته پیش ازم سلب شده بود دوباره برگشتنیشخند

مدرسه نوشت : ( جو فرهنگی یک محیط آموزشی )

1-امروز خیر سرم یه دیقه اومدیم یه کم محض تمدد اعصاب آهنگ گوش کنیم سر کار . امیر علی نیم وجبی  اومده سه پیچ که خانم این کیه ؟ این کدوم آهنگشه .......... ای بابا هی !حالا هم تمام زنگ تفریح وایساده واسط اتاقم واسه من ادای گیتار زدنو در میاره و آواز میخونه !!!!!!!!!!مگه میشه بیرونش کرد ؟

2-همکار عزیزمان سر سایز شلوارمون به ما فحش می دهد .هر چی بهش میگم بابا جان شلواری که دیشب خریدم و الان پامه سایز چهل نیست!!!! سی و هشته!!!!!! باورش نمیشه و هی میگه : کثافت آشغال عمرا اگه تو 38 باشی . من سی و هشتم ! تو چهلی!!!!!!!!!!!!!!!!آخر سر بی خیال شدم . گفتم باشه تو راست میگی !!! جو فرهنگی مدرسه تو حلقم!!!!!!!

3-مانتوی روز فارغ التحصیلی دانشگامو بعد از چند وقت پیداش کردم و اتوش کردم و با کلی ذوق امروز بعد از مدت ها پوشیدمش . حالا همکار جانمان گیر داده که الا و بلا از فردا دیگه اینو نپوشی ها !!!!!!! قشنگ نیست !!!!!!جالبش اینه که سه چهار تا دیگه از همکاران عزیزمان اصرار دارند که خیلی قشنگه و زیاد بپوشش!!!!!!!سلیقتون تو حلقم !!!

موسیقی نوشت :

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام

آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم می گفت برو میشه یه جور دیگه خواست

آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم من دارم می میرم تو کجایی  من باز بی قرارم

میدونی چز تو کسی رو ندارم باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی  از کنارم


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
<