روز نوشت : گاهی وقت ها ادم به خودش امیدوار میشه . حتی اگه برای بقیه مهم نباشه ولی با یه اتفاق به ظاهر بی اهمیت ادم کلی انرژی ممکنه بگیره.
پنجشنبه شب بابایی جونم آینه سمت راننده رو به کل نابود کرد !!!! اونوقت فرداش خود خودم تا تجریش بدون آینه رفتم !!!!!!!!
اعتماد به نفسی که بابت تصادف دو هفته پیش ازم سلب شده بود دوباره برگشت
مدرسه نوشت : ( جو فرهنگی یک محیط آموزشی )
1-امروز خیر سرم یه دیقه اومدیم یه کم محض تمدد اعصاب آهنگ گوش کنیم سر کار . امیر علی نیم وجبی اومده سه پیچ که خانم این کیه ؟ این کدوم آهنگشه .......... ای بابا هی !حالا هم تمام زنگ تفریح وایساده واسط اتاقم واسه من ادای گیتار زدنو در میاره و آواز میخونه !!!!!!!!!!مگه میشه بیرونش کرد ؟
2-همکار عزیزمان سر سایز شلوارمون به ما فحش می دهد .هر چی بهش میگم بابا جان شلواری که دیشب خریدم و الان پامه سایز چهل نیست!!!! سی و هشته!!!!!! باورش نمیشه و هی میگه : کثافت آشغال عمرا اگه تو 38 باشی . من سی و هشتم ! تو چهلی!!!!!!!!!!!!!!!!آخر سر بی خیال شدم . گفتم باشه تو راست میگی !!! جو فرهنگی مدرسه تو حلقم!!!!!!!
3-مانتوی روز فارغ التحصیلی دانشگامو بعد از چند وقت پیداش کردم و اتوش کردم و با کلی ذوق امروز بعد از مدت ها پوشیدمش . حالا همکار جانمان گیر داده که الا و بلا از فردا دیگه اینو نپوشی ها !!!!!!! قشنگ نیست !!!!!!جالبش اینه که سه چهار تا دیگه از همکاران عزیزمان اصرار دارند که خیلی قشنگه و زیاد بپوشش!!!!!!!سلیقتون تو حلقم !!!
موسیقی نوشت :
دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام
آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام
دلم بهم می گفت برو میشه یه جور دیگه خواست
آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست
از تو دلگیرم که نیستی کنارم من دارم می میرم تو کجایی من باز بی قرارم
میدونی چز تو کسی رو ندارم باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم